کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

اولین روز دبستان باز گرد

کودکی ها شاد وخندان باز گرد

 

باز گرد ای خاطرات کودکی

بر سوار اسب های چوبکی

 

درس های سال اول ساده بود

آب را بابا به سارا داده بود

 

درس پند آموز روباه و خروس

روبه مکار و دزد چاپلوس

 

با وجود سوز و سرمای شدید

ریزعلی  پیراهن از تن می درید

 

تا درون نیمکت جا می شدیم

ما پر از تصمیم کبری می شدیم

 

یاد آن آموزگار ساده پوش

یاد آن گچ ها که بودش روی دوش

 

ای دبستانی ترین احساس من

باز گرد این مشق ها را خط بزن

 

[جمعه ۱۳۸٩/٧/٢] [۱:۳۸ ‎ق.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak