کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

                     پیش نوشت:

 

صحبت از کوچه شد در وبلاگ ، جای پاسخ شعر کوچه خالی بود:

         *************

 

   بی تو من زنده نمانم

   بی تو طوفان زده ی دشت جنونم

     صید افتاده به خونم

      تو چه سان می گذاری غافل از اندوه درونم؟

     بی من از کوچه گذر کردی و رفتی

     بی من از شهر سفر کردی و رفتی

    قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم

   تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم

 تو  ندیدی

نگهت هیچ نیفتاد به نگاهی که گذشتی

     چون در خانه ببستم

  دگر از پای ننشستم

    گوئیا زلزله آمد

      گوئیا خانه فرو ریخت سر من

 

بی تو من در همه ی شهر غریبم

 بی تو کس نشنود از دل بشکسته صدایی

بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی

 

تو همه بود و نبودی

تو همه شعر و سرودی

چه گریزی  ز  بر من؟

که ز کویت نگریزم

گر بمیرم ز غم دل

به تو هرگز نستیزم

 

من و یک لحظه جدایی؟

نتوانم، نتوانم

بی تو هرگز نتوانم

 

بی تو من زنده نمانم

 

((هما میر افشار))

 

 

-       و شعر کوچه   ..... نمیشه ازش گذشت:

 

 بی تو مهتاب شبی،  باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه ی جانم، گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در ان خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

......

یادم آید تو به من گفتی:

-(( از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب، آئینه ی عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی

چندی از این شهر سفر کن))

با تو گفتم: (( حذر از عشق؟! ندانم

سفر از پیش تو؟  هرگز نتوانم،

نتوانم!

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم...))

باز گفتم که : (( تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و  گشتم

حذر از عشق  ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم))

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

 

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم، نرمیدم.

رفت در ظلمت غم  ان شب و شب های دگر هم

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم...

 

بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

 

 

[چهارشنبه ۱۳٩٠/٤/٢٢] [٧:٤٠ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak