کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

تا اطلاع ثانوی از عشق خالی ام
تا اطلاع ثانوی یک لاابالی ام

تا اطلاع ثانوی یک جور بی خودم
درگیر بی حواسی و حالی به حالی ام

تا اطلاع ثانوی لکنت گرفته باز
چشمت بر اشک های هزاران سوالی ام

تا اطلاع ثانوی یک عمر ساکتم
روزم به شب نمی رسد و بی توالی ام

یک ساعت شنی که گلویش گرفته است
یک بغض بی سببِ خاک مالی ام

تا اطلاع ثانوی از بوسه ها پُرم
وقتی که می رسند به شهر خیالی ام

تا اطلاع ثانوی انگار چاره نیست
لابد کسی لگد زده بر بخت عالی ام...

 

(لیلا خجسته  راد)

 

 

پی نوشت:

 

نه مگر قرار ما نگفتن حتی یکی واژه از آن....

حرف زدن بی فایده است. بی فایده...

لابد کسی لگد زده بر بخت عالی ام.....

[جمعه ۱۳٩٠/٤/٢٤] [۱:٤٧ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak