کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

زندگی شطرنج دنیا و دل است

قصه ی پررنج صدهامشکل است

شاه دل کیش هوسها می شود

پای اسب آرزوها در گل است

فیل بخت ما عجب کج می رود

در سر ما بس خیالی باطل است

ما نسنجیده پی فرزین او

غافل از اینکه حریفی قابل است

مهره های عمر من نیمش برفت

مهره های او تمامش کامل است

پی نوشت:

 

نازک آرای تن ساقه گلی

که به جانش کشتم

و به جان دادمش آب

ای دریغا به برم می شکنند

 

(مهره های او تمامش کامل است)

من گمان می کردم

دوستی همچون سروی سرسبز

چار فصلش همه آراستگی ست

من چه می دانستم هیبت باد زمستانی هست

من چه می دانستم دل هر کس دل نیست.....

 

 

کالسکه چی رو که ورق میزنم می بینم پر از یاد(بود)ها و یاد( هست) ها ست

انتخاب هر شعر دقیقا وصف حال من بوده...

آنقدر غصه به خوردم می دهند این روزها که ....

(قصه ی پر رنج صدها مشکل است)

 



[چهارشنبه ۱۳٩٠/٤/٢٩] [٧:۱٢ ‎ق.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak