کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

بگو به همه ی گذشته ی من

که ترجمه ی نگاه توست، تلاوت غم های پرستو.

که تنها تو را برای خودم مشق می کنم.

که جایمان خوب است من و دل،

که بر نمی گردیم به این زودی ها.

که قصه ام را از باد بشنوند.

 

(عسل بانو)

 

پی نوشت:

این روزها مردم همه مرده اند چون کسی را نمی یابند که دوستش بدارند.

به چه مهر ورزیدن مشکل اساسی انسان است.

هیچ چیز پر برکت تر از این آتش نیست. آتش دوست داشتن..

که شبیخون می زند بر جبهه ی اندیشه

ملامت نکنیم دوست داشتن را

دوست داشتن دست و پا زدن نیست پرواز است به اوج

ملامت نکنیم کسی را که دوست میدارد، شاید این همه ی چیزی ست که دارد.

عشق مثل طبیعت آرامش بخش است

[جمعه ۱۳٩٠/٥/۱٤] [٧:۱۳ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak