کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

اگر دیدی دلی بی چتر و چمدان

به هوای تو می رود

چیزی نگو

  خودش خواسته از عادت این روزها رد شود

ببین تا کجای دلتنگی رفته این دل

که تمام خواب های تو را دویده

دلی نمانده دیگر

باور نمی کنی؟

بیا بگرد

 

(عسل بانو)

 

پی نوشت مربوط:

عشق من کلاس قصه است. چه احترام غریبی دارد این دلتنگی.

ای دلم دلم دلم.....

     

با همین دست به دستان تو عادت کردم

       این گناه است ولی جان تو عادت کردم

جا برای تن گنجشک زیاد است ولی

     به درختان خیابان تو عادت کردم

گر چه گلدان من از خشک شدن می ترسد

            به تب خالی لیوان تو عادت کردم

مانده ام آخر این شعر چه باشد، افسوس

          به ندانستن پایان تو عادت کردم

 

پی نوشت نامربوط 1:

غصه دارم این روزها در حد بوندسلیگا، برای چشم های غمناک خواهرم که مُرد بس که این روزها لابه لای خانه های جدول قایم شد که کسی غم چشمانش را نبیند، خسته شد بس که جدول حل کرد.

باز هم مرام جدول.

کاش نفهمم . کاش نفهم باشم واقعا هستی جان.

لعنت به این کنکور.

 

پی نوشت نامربوط 2:

بیشتر خدا رو می بینم این روزها، بیشتر می ترسم ازش،

نه به خاطر روزه هایی که نگرفتم، نه.

به خاطر امتحان های سختش، منم که میشنگم همیشه توی امتحان عملی، همیشه نمره ریاضی 20 بود و نمره ورزش 16.

حالا بیا و هی قسم بده ابولفضل رو که 5 سانت از یک متر بیشتر بپری روز امتحان پرش، بعد آرزو کنی کاش قدت کوتاه باشه به اندازه (سارا چشمه) که مثل کانگورور یک متر و نیم می پرید.

یا چند ثانیه بیشتر دوام بیاری روی میله ی بارفیکس .

می ترسم از امتحان های  عملی.

چقدر سخته امتحان های خدا. سخت تر از آزمون دکتری.

راستی کجای زمینی حالا سارا چشمه؟ ده سال گذشته از اون روزهای امتحان ورزش.

 

 

[جمعه ۱۳٩٠/٥/٢۱] [۱٠:٢٤ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak