کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

 

    پیش نوشت:

        

     به حرص ار شربتی خوردم مگیر از من که بد کردم

                          بیابان بود و تابستان و آب سرد و استسقا

 

 

*********

 

 

با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد

بر خلاف جهت اهل ریا رفتم و شد

ریش خود را ز ادب صاف نمودم با تیغ

همچنان آینه با صدق و صفا رفتم و شد

دهنم رایحه ی روزه نمیداد که من

عطر بر خود زدم و غالیه سا رفتم و شد

حمد را خواندم و آن مد"ولاالضالین"را

ننمودم ز ته حلق ادا رفتم و شد

یکدم از قاسم و جبار نگفتم سخنی

گفتم ای مایه هر مهر و وفا رفتم و شد

همچو موسی نه عصا داشتم و نه نعلین

سرخوش و بی خبر و بی سرو پا رفتم و شد

"
لن ترانی"نشنیدم ز خداوند چو او

"
ارنی" گفتم و او گفت "رثا" رفتم و شد

مدعی گفت چرا رفتی و چون رفتی و کی؟

من دلباخته بی چون و چرا رفتم وشد

تو تنت پیش خدا روز و شبان خم شد و راست

من خدا گفتم و او گفت بیا رفتم و شد

مسجد و دیر و خرابات به دادم نرسید

فارغ از کشمکش این دو سه تا رفتم و شد

خانقاهم فلک آبی بی سقف و ستون

پیر من آنکه مرا داد ندا رفتم وشد

گفتم ای دل به خدا هست خدا منجی تو

تا بدینسان شدم از خلق رها رفتم و شد

 

 

 

پی نوشت 1:

 

       این شب های قدر، برای هستی من دعا کنید.  بی زحمت.

 

 

پی نوشت 2:

 

نه این که دل نداشته باشیم دست هایمان را بگیریم بالا،  نه این که  دلمان هوای چوب هایت را  نمی خواهد.

نه این که بترسیم ضربه ی ترکه بچسبد و رد بگذارد رویمان، نه این که پوستمان کلفت شده باشد.

نه اینکه مهرربانیت بغلمان نکرده باشد...

نمی دانم در پس این همه اما و اگر  چرا زبانمان لکنت می گیرد برای گفتن : (( اشتباه کردم، ببخش))

 

شب های بلند بی عبادت چه کنم؟

                          طبعم به گناه کرده عادت چه کنم؟

        گویند کریم است و گنه می بخشد

                           گیرم که ببخشد از خجالت چه کنم؟

 

 

[جمعه ۱۳٩٠/٥/٢۸] [۱٠:٥۸ ‎ق.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak