کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

 

آنکه سر در کوی او نگذاشته آزاده نیست
آنکه جان نفکنده در درگاه او دلداده نیست
***
نیستی را برگزین ای دوست اندر راه عشق

رنگ هستی هر که بر رخ دارد آدم زاده نیست


راه و رسم عشق بیرون از حساب ما و توست

آنکه هوشیار است و بیدار است مست باده نیست


سر نهادن بر در او پا بسر بنهادن است

هر که  خود را هست داند پا بسر بنهاده نیست


سالها باید که راه عشق را پیدا کنی

این ره رندان میخانه است راه ساده نیست


خرقه درویش همچون تاج شاهنشاهی است

تاجدار و خرقه دار از رنگ و بو افتاده نیست
***
تا اسیر رنگ و بویی، بوی دلبر نشنوی
هر که این اغلال در جانش بود آماده نیست

(امام خمینی)

 

پی نوشت:

اَلّلهُمَّ َاهلِ الکِبریاءِ و العَظَمه وَ اَهل الجودِ و الجَبَروت...

چقدر این قنوت عید فطر رو دوست میدارم من.

من و خدا هر روز صبح فراموش می کنیم....

"او" خطاهای من را و "من" لطف او را.

.... وَ اَن تُخرِجَنی مِن کُلِ سوءِ اَخرَجتَ مِنهُ مُحمَّد وَ آلِ مُحمَّد....

[چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/٩] [٧:۳٤ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak