کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

دلم شور می زند،

و چشم هام

با تار تارِ موی تو

تار،

و دست هام

که چنگ می زند به بودنت.

به شور، به تار، به چنگ

به کدام ساز برقصم؟

کدام؟

(عسل بانو)

 

 

پی نوشت:

ساکت که بمانی

می رود به حساب جواب نداشتنت

عمرا اگر بفهمند داری جان می کنی تا احترامشان را نگه داری.

عمرا اگر باور کنند همین حوالی دیروز فرشته بودی و آدم آورد در این دیر خراب آبادت

به کدام ساز برقصی؟ نمی دانی.

خیابان نیست که از همان جایی که آمدی، برگردی. این لامذهب اسمش احساس است.

 

[جمعه ۱۳٩٠/٦/۱۱] [۱٢:۱٠ ‎ق.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak