کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

 

زلال که باشی دیگران سنگ های کف رودخانه ات را می بینند...

بر میدارند و نشانه می روند درست سوی خودت.

((خودت آموختیم عشق و خودت سوختیم))

 

 

 

با شمایم ، نشنیدید؟ جوابم بدهید

تشنگی کشت مرا، جرعه ی آبم بدهید

تشنه ام وای اگر آب به دستم نرسد

دست کم آب ندادید، سرابم بدهید

سال ها هست که این شهر به خود مست ندید

عقل ارزانی تان باد،  شرابم بدهید

درد عشق است که جز مرگ ندارد مرهم

چوبه ی دار مهیاست، طنابم بدهید

خواب تا مرگ، کسی گفت فقط یک نفس است

قسمتم مرگ نشد، فرصت خوابم بدهید

گفته بودید که هر جرم عذابی دارد

عاشقی جرم بزرگی ست، عذابم بدهید

 

((حمید رضا رجایی))

 

[جمعه ۱۳٩٠/٧/٢٩] [۱۱:٥۱ ‎ق.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak