کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

تمامی مزرعه کافر صدایش می زدند؛ گل آفتاب گردان کوچکی را که عاشق باران شده بود.

 

*********

 قهر که می کنیم با هم،

سه بار دست هام را به هم می زنم

غول چراغ را زیر لب صدا می کنم

تا بَرَت گرداند به دلم

 

(عسل بانو)

 

 

پی نوشت:

مسافرترین هم که باشی، قوی ترین آدم جهان هم که باشی، مستقل ترین آدم جهان هم که باشی، وقت هایی هست که دلت پر می زند برای دست خطی که نوشته باشد برایت: ((زود برگرد، طاقت دوری ات را ندارم)).

[دوشنبه ۱۳٩٠/۸/٢] [۸:٢۱ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak