کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

 

پیش نوشت:

کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود

یک نفر باید زلیخا را بیاندازد به چاه

               آدمیزاد است و عشق و دل به هر کاری زدن

              آدم است و سیب خوردن، آدم است و اشتباه

***************

حالا اعتراف می کنم، شوخی خوبی نبود.

من فقط می خواستم تو را تا عمق وصل فکر باور کنم.

نمی دانستم می خواهی ترانه سرای فصل­های بی بارانم شوی.

اصلا فرض کن یکی می خواست خاموش ببارد،

تو چرا چلچراغ فصل های بی فروغش شدی؟

حالا قبول می کنم

از رویاهای کال دیروز من

تا این روزهای با تو

فاصله ای نیست.

حالا که تو با چشمانت

در غربت غزل نشسته ای

اعتراف می کنم که چلچراغ شب های بی فروغم هستی.

 

پی نوشت مربوط:

چیزی برای عرض کردن ندارم:

(با سواد کسی است که سطرهای خالی میان دو سطر نوشته را بخواند ((آندره ژید)).)

 

پی نوشت نامربوط:

فکر می کردم بعد از دفاع کلی فرصت هست برای مطالعه و نوشتن. ولی نشد که بشه.

بعضی وقت ها بدجور می پره این حس نوشتن.

در این روزهایی که ننوشتم یک روز فکر می کردم به اینکه یه کالسکه­چی شعبه دو بزنم برای روزنوشته هام. برای چیزهایی که در مسیر خونه تا محل کار می بینم و چیزهایی که بهشون فکر می کنم. از تصور کالسکه چی شعبه دو و نوشته هاش خنده ام گرفته.

 

[جمعه ۱۳٩٠/٩/٢٥] [٩:۱٧ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak