کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

زمستان ثانیه ثانیه  نزدیک می شود. یادت نرود ، اینجا کسی هست که به اندازه تمام برگ های رقصان پاییز برایت آرزوهای خوب دارد.

من و یلدا
صبور تر از همیشه
انار دلمان را تا سپیده
دانه کردیم
نمک پاشیدیم بر سرخی خونین اش
و گرد آتش پوچ به گفت نشستیم
من و یلدا
خزان زده و مات
نشستیم و دیدیم زمستان
با کفش های تو می آید......

 

یلدا مبارک



[چهارشنبه ۱۳٩٠/٩/۳٠] [۱٠:٢۱ ‎ق.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak