کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

 

نه تلخم ، نه شیرین، مزه ی بی تفاوتی می دهم این روزها، جنس حالم زیاد مرغوب نیست.

(من ماهی ام اما به سرم شور نهنگ است      

    این برکه ی  بی حوصله اندازه ی من نیست)

 

************************

من به بعضی چهره ها چون زود عادت می کنم

پیششان سر بر نمی آرم، رعایت می کنم

همچنان که برگ خشکیده نماند بر درخت

مایه ی رنج تو باشم رفع زحمت می کنم

این دهان باز و چشم بی تحرک را ببخش

آنقدر جذابیت داری که حیرت می کنم

کم اگر با دوستانم می نشینم جرم توست

هر کسی را دوست دارم در تو رویت می کنم

فکر کردی چیست موزون می کند شعر مرا؟

در قدم برداشتن های تو دقت می کنم

یک سلامم را اگر پاسخ بگویی می روم

لذتش را با تمام شهر قسمت می کنم

ترک افیونی شبیه تو اگر چه مشکل است

روی دوش دیگران یک روز ترکت می کنم

 

(کاظم بهمنی)

 

این آقای کاظم بهمنی رو چند روزیست کشف کرده ام. هر کجا هست خدایا به سلامت دارش.

افتادیم تو کار کشف استعداد های ادبی.  یک شعر دیگر از همین شاعر:

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند

معنی کور شدن را گره ها می فهمند

سخت بالا بروی، ساده بیایی پایین

قصه ی تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند

یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن

چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند

آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا

مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند

نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا

قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند

 

 

پی نوشت:

عشق یعنی وقتی هزار دلیل برای رفتن هست هنوز دنبال یه بهونه ای که بمونی.

به هر تقدیر عابر اهل عبور است. گاهی باید رفت. حتی اگر جایی برای رفتن نباشد.

مزه ی بی تفاوتی می دهم این روزها.

[سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱۳] [۸:۱۳ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak