کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

آن خطاط سه گونه خط نوشتی، یکی او خود خواندی ولا غیر، یکی را خود هم او خواندی هم غیر، یکی نه او خواندی نه غیر.

آن خط سوم تویی.

**************

 

من خواستم که خواب و خیال خودم شوی

رویا شوی امید محال خودم شوی

لرزید دستهایم و سرگیجه ام گرفت

آوردمت دلیل زوال خودم شوی

یا در دلم شناور یا بر تنم روان

ماهی و ماه حوض زلال خودم شوی

هر روز بیشتر به تو نزدیک می شوم

چیزی نمانده است که مال خودم شوی

حالا تو چشمهای منی ابر شو ببار

تا قطره قطره گریه به حال خودم شوی

عاشق نمی شوی سر این شرط بسته ام

نه ... حاضرم ببازم و مال خودم شوی

 

مهدی فرجی

 

پی نوشت:

(به شکرانه ی باران امروز:)

باران می بارد

به دعای کداممان، نمی دانم.

من همین قدر می دانم که باران صدای پای اجابت است و خدا با همه ی جبروتش دارد نیاز می خرد!  پس نیاز کن.....

[چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢۱] [۱٠:٠٧ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak