کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

 

هنوز هم نمی دانم اینجا چه فصلی ست

که من کال ماندم و نمی رسم

 به تو.....

 

***************

 

چیزی شبیه نَفَس

خفه می شود

آخر حرف های من

باید بگنجانمش ته بیتی

حرف همان حرف است و من هنوز همان من

باید این بار از بازار دلم بگذرد

خانه خراب همین خیالم

خیال عبور احتمالیِ  یک ((شمس))

خیال طلوع یک شمس احتمالی.

 

              (عسل بانو)

 

پی نوشت :

 

برای مولانا آفتاب که از روزن می تافت عین شمس بود و هوایی که در سینه اش شادی و نشاط می آفرید نفس شمس بود. در و دیوار خانه شمس بود. کاینات عالم شمس بود. عشقی هم که ذکر ((الله)) در قلب وی القا می کرد شمس بود.

((پله پله تا ملاقات خدا-دکتر عبدالحسن زرین کوب))

 

به خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطان

       که تا تختست و تا بختست او سلطان من باشد

اگر هشیار اگر مستم نگیرد غیر او دستم

        وگر من دست خود خستم همو درمان من باشد

نبیند روی من زردی به اقبال لب لعلش

          بمیرد پیش من رستم چو از دستان من باشد

بدرم زَهره زُهره ، خراشم ماه را چهره

        برم از آسمان مهره، چو او کیوان من باشد

          (دیوان شمس)

 

 

بیمار شمس و مولانا شدم من. شمس رو دوست دارم حتی با وجود اینکه می دونم باعث مرگ کیمیا شد. نمیشه دوستش نداشت.

دل و دین و عقل و هوشم همه را به باد دادی

                        ز کدام باده ساقی به من خراب دادی

 

 

 

[جمعه ۱۳٩٠/۱۱/٧] [۱٠:٤۳ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak