کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

    هر یک از دایره ی جمع به راهی رفتند

                  ما بمانیم و خیال تو به یک جای مقیم

                     (سعدی)

***************

اول اسم وبلاگش توجه ام رو جمع کرد. ((نابینالود)). اسم جالبی بود. وقتی وبلاگ رو باز کردم صاحب خانه  ((آمنه دولت آبادی)) بود. از همان شاعرانی که نمی شناسمش. شاید نسبت دارد با محمود دولت آبادی که هنوز کلیدرش را نخواندم. به هر تقدیر شعرش مرا برد به نمی دانم کجا.....

هر چه می خوانم سیر نمی شوم.

حسودیم شده باز...

 

    مسرورم از لبخند تو، مسرور یعنی این

من شهره ی عشق تو ام، مشهور یعنی این

 

هر بار می گویم به خود در غایت مستی

ای مست های کشورم، انگور یعنی این

 

هر تار مویش خالق صد ساز و آواز است

مشکاتیان، مشکاتیان، سنتور یعنی این

 

از چشم هایت بیشتر از این نمی گویم

الماس بی همتای کوه نور یعنی این

 

صد بار خود را کشته ام با دار گیسویت

اما کماکان زنده ام، منصور یعنی این

 

   ((آمنه دولت آبادی- وبلاگ نابینالود))

 

 

پی نوشت 1:

خدا رو شکر امروز هم باران رحمت نازل شد. خوشحالیم.

شعرهای قشنگی خوندم در وب نوردی امروزِ بارانی که خوشحالیم مضاعف شد.

وغروب قشنگی شد وقتی زیر باران قدم زدم.

یک ساعت که آفتاب بتابد، خاطره ی آن همه شب های بارانی از یاد می رود

این است حکایت آدم ها......((فراموشی)).

ببخش باران،

ببخش که تو می باری و ما شسته نمی شویم

ببخش.

 

پی نوشت 2:

صبح ترافیک سنگین بود. بیلبورد تبلیغاتی توجه ام را جلب کرد که پر بود از تبلیغ زبانکده و مردی آرام تبلیغ زبانکده ی دیگری رو روی اونها می چسباند.

بدون اینکه حتی اثری از تبلیغ قبلی باقی بماند. فکر کردم ما هم همدیگه رو به همین راحتی حذف می کنیم. به همین راحتی.

ظهر که بر می گشتم، کارون رو دیدم و فکر کردم که گذشتن ازش نباید زیاد سخت باشه. این همه پل برای چی؟؟؟

کارونی نمونده دیگه

پی نوشت 3:

دارم فکر می کنم برای آزمون دکترا درس نخونم. یهو دیدی قبول شدم و....

جونم میفته تو خطر. دانشمندان رو ترور می کنن. جوون مرگ میشم.

اصلا بحث این نیست که گربه دستش به گوشت نمی رسه. ... نخیر.

به قول دکتر شریعتی:

((به انتهای همه­ی راه ها رسیده ام، جهان سخت فرتوت و ویرانه است. چه کنم؟ ))

و به قول نمی دونم کی:

افسوس که هر چه برده ام باختنی ست

بشناخته ها تمام نشناختنی ست

برداشته ام هر آنچه باید بگذاشت

بگذاشته ام هر آنچه برداشتنی است

 

شایدم بخونم. زیادم بد نیست جوون مرگ بشم. حداقل چهار نفر برام اشک میریزن. بهتر از اینه که بمونم و بگن اوووووووووووووووووووووو  اونقدر پیر شد که مُرد.

 

پی نوشت 4:

دارم آلبوم (( الکی)) با صدای محسن نامجو رو گوش میدم.

جالبه. میگه:

((سرتا سر صحنه آش نذری بود ........... نیت های الکی.

دست پخت عشقم قورمه سبزی بود..... سبزی های الکی.))

خنده ام گرفته ناجور.....

 

[سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱۱] [۸:۳٢ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak