کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت :

دلم درد می کند، انگار خام بودند خیال هایی که به خوردم داده بودی.......

گفتم ای دل مرو آنجا که گرفتار شوی

              عاقبت رفت و همان گفته ی من پیش آمد

 ************************

زل نزن به چشم من با نگاه بارانی              گریه در توانم نیست تو که خوب می دانی

عشق نیمه کار تو گردن دل من نیست         باعث اش خودت بودی پس چرا پشیمانی

وصله های ناجورت هم به من نمی چسبد     با دلیل صحبت کن، کو کجا؟چه جریانی؟

بی تو شوم شب هایم را چگونه سر کردم       تو خودت اگر باشی، سر به مهر می مانی؟

(مجتبی کریمی)

 

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم      تا در این قصه پر حادثه حاضر باشم

حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و       من به دنبال تو یک عمر مسافر باشم

تو پری باشی و تا آن سوی دریا بروی              من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم

قسمت این بود، چرا از تو شکا یت بکنم            یا در این قصه به دنبال مقصر باشم؟

شاید این گونه خدا خواست مرا زجر دهد             تا برازنده اسم خوش شاعر باشم

شاید ابلیس تو را شیطنت آموخت که من             در پس پرده ایمان به تو کافر باشم

دردم این است که باید پس از این قسمت ها         سال ها منتظر قسمت آخر باشم

غلامرضا طریقی

 

پی نوشت 1:

1-  می خواهم مدتی فقط شعر بخوانم، شاید شاعر شوم

2-   دلیل انتخاب این شعرها را فقط خودم می دانم.

3-  نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم؟

4-  گویند به هم مردم عالم گله ی خویش

    پیش که روم من که ز عالم گله دارم....

 

پی نوشت 2:

سکوت و صبوری ام را به حساب ضعف و بی کسی ام نگذار....

دلم به چیزهایی پای بند است که تو یادت نمی آید.....

 

پی نوشت 3:

((آشق))

از این پس اینگونه بنویسید.  ... چون همیشه سرش کلاه می رود.

 

پی نوشت 4:

به سرنوشت بگویید اسباب بازی هایش بی جان نیستند، آدمند....می شکنند....آرامتر

 

پی نوشت 5:

یادش بخیر روزهای مدرسه و دهه فجر، چه لذتی داشت تعطیل کردن کلاس به هوای تمرین سرودهای انقلابی برای اجرای برنامه  و چه دیدنی بود چهره های بنفش معلم ها وقتی درس عقب بود.

یادمان بخیر.....

 

پی نوشت 6:

هر بار می رویم از نان فانتزی فروشی نزدیک خونه مثلا 5 تا نان باگت بخریم میگه 6 تا بدم که رُند بشه؟

بگی 6 تا میگه 7 تا بدم که رند بشه؟

من موندم که یه بنده خدایی یه دونه بخواد بگه چند تا که رند بشه؟!!!!!

حتما باید بگه هیچی نمی خوام بعد اون یکی بده تا رند بشه....

 

[پنجشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱۳] [۱٠:٠٦ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak