کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

   عجب موجود سخت جانی است دل،

هزار بار تنگ می شود؛   می شکند؛  می سوزد،.......می میرد

و باز هم می تپد.

*****************

 

زخمم بزن، که زخم مرا مرد میکند

اصلا برای عشق سرم درد می کند

زخمم بزن که لا اقل این کار ساده را

هر یار بی وفای جوانمرد می کند

آن جا که رفته ای خودمانیم هیچ کس

آن چه دلم برای تو می کرد میکند؟

در را نبسته ای که هوای اتاق را

باد خزان حوصله دلسرد میکند

فردا نمی شوی که نمی دانی عشق تو

دارد چه کار با من شبگرد می کند

خاکستر غروب تو هرروز در افق

آتش پرست روح مرا زرد می کند

عاشق بکش که مرگ مرا زنده میکند

زخمم بزن که زخم مرا مرد می کند

اصلا برای عشق سرم درد می کند

 

(خدایش بیامرزاد -زنده یاد  نجمه زارع)

 

 

پی نوشت1:

فقط دشمن ها هستند که همیشه حرف هم را بی هیچ کم و کاستی می فهمند، اغلب هم لبخندی چاشنی گفت و گویشان است.

دوستی همیشه با سوء تفاهم همراه است.

عشق خیلی بیشتر.

پی نوشت 2:

حافظ وظیفه تو دعا کردن است و بس

           در بند این مباش که نشنید یا شنید

پی نوشت 3:

تازه حکمت بازی های کودکانه را می فهمم.

زوووووووووووووووووووووووووووووو

تمرین این روزهای نفس­گیر بود

 

پی نوشت 4:

من به اندازه یک ابر دلم می گیرد

      وقتی از پنجره بر پوچی افکار جهان می نگرم

آدم در دوستی حساب عاطفی باز می کند  روی دوستان، دلت می گیرد وقتی تو زرد از آب درآیند

حوصله شان که سر می رود، با دلت بازی می کنند، حال آن که تو در بی حوصله­گی هایت با آنها زندگی کرده ای.

امروز روز خوبی نبود. یک صفر اضافه شد به هزاران غمی که داشتم.

 

دنیا را بغل گرفتیم

گفتند: امن است

هیچ کاری با ما ندارد

خوابمان برد.

بیدار شدیم دیدیم.....آبستن تمام دردهایش شده ایم

((حسین پناهی))


[سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱۸] [۸:٤٤ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak