کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

 

پیش نوشت:

شادی هایم هدیه به تو

کم بودنش را بر من خرده نگیر

این تمام سهم من از دنیاست.

 

*********

به یمن پای شما خاک باسعادت شد

و آب ازین همه تبعیض غرق حسرت شد

 

همین که از لب قندت حدیث شهد چکید

نبات سبز شد از خاک و آب شربت شد 

 

حدیث شکر که گفتی ، گیاه دستش را

بلند کرد به : آمین !       وفور نعمت شد

 

 

تمام زنجره ها در محاق افتادند

شبی که صورت ماهت دوباره رویت شد

 

زمین به حرمت « قدقامت » ات دو دست اش را

مناره وار بر آورد و در عبادت شد

 

تو آن همیشه ی سبزی که غیر انکار است

چرا که نام تو در سینه ها کتابت شد ...

 

علیرضا بدیع

 

 

پی نوشت:

یک نفر در همین نزدیکی ها چیزی به وسعت یک زندگی برایت جا گذاشته است، خیالت راحت باشد، آرام چشمهایت را ببند

یک نفر برای همه نگرانی هایت بیدار است

یک نفر از همه زیبایی های دنیا

تنها تو را باور دارد.

خوش آمدی......

 

 

[چهارشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱٩] [٢:٢۸ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak