کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

 

 

 

 

پیش نوشت:

نمی دانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند.

می گویند حساسیت فصلی ست. آری من به فصل فصل این دنیای بی رحم حساسم.

*****************

تکـه یخی که عـاشـق ابــر ِ عـذاب می شود 
سر قـرار عـاشـقی همیـشـه آب می شود

 

به چشم فرش زیـر پـا سقف که مبتلا شود
روز وصـالشان کسی خانه خـراب می شود

 

کـنـار قـله های غـم نخوان برای سـنـگ ها
کوه که بغض می کند سنگ،مذاب می شود

 

بـاغ پر از گُلی که شب نظر به آسـمـان کند
صبح به دیگ می رود ؛ غنچه گلاب می شود
...
چه کـرده ای تـو بـا دلم که از تو پیش دیگران
گلایه هم که می کنم شعر حساب می شود

 

کاظم بهمنی

 

 

 

 

پی نوشت1:

اشتباه کردم که نشستم به بافتن خودم به تو

بس که بافتمت، بس که شکافتی

بس که کور شدند این گره ها

دیوانه هم که نشوم، دیوانه ات خواهم شد.

پی نوشت 2:

سیلی واقعیت رو درست وقتی می خوری که وسط زیباترین رویا هستی. همیشه رویاهای من کوتاهه، باید دلم رو بفرستم پی نخود سیاه.

پی نوشت 3:

بگذار بنشینم و نفس تازه کنم.

تاول پاهایم که خشک شود، دوباره راه می افتم، دوباره عاشقت می شوم.

[شنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٩] [۱۱:٢٠ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak