کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

فردا تولدمه، باز بزرگ شدم، امسال غصه هایم زودتر از خودم قد کشیدند..
لبخندهام  رو پارسال جایی همین نزدیکی جا گذاشتم.

میخوام فردا دست دلمو بگیرم ببرمش کافی شاپ ، بنشونمش روی صندلی روبه روم ، واسش نسکافه بگیرم ، بهش یه شاخه گل بدم ، یه لبخند بهش بزنم ، بهش بگم که شرمندش شدم ، بگم ببخشید که نتونستم مواظبت باشم .. ازش بخوام منو ببخشه ...

بعد آواز بخوانم، سوت بزنم، لی لی کنم ، جیغ بکشم، یه جیغ بنفش

بعد بپرم تا دستم به یک توت قرمز برسد

توی کوچه بازی کنم دوچرخه سوار شم

و به جای باز کردن ِ در با کلید، سنگ بزنم به شیشه ...

دوست ندارم بزرگ بشم، خسته میشم از خانومی، دوست ندارم دنیای پر از دروغ آدم بزرگ ها رو.

امسال با اشک رفتم به استقبال تولدم....

((زاده ی اسفند چشمت ابر فروردین چرا؟))

پی نوشت:

شب تولد آدم مثه یه قرار اعلام نشده ست ...

همش منتظری آدمای بیشتری سر قرار بیان!! ولی دوست نداری خودت خبرشون کنی !!!این دوستای نا منتظر، گاهی حتی سابقه ی رفاقت نزدیک هم ندارن!! ولی اون شب میشن رفیق جونی !!

شب تولد آدم مثه یه قراره بی قراره!

چقدر خوبه وقتی این قرار شگفت زده ات میکنه !

و من امشب شگفت زده شدم. همه اومدن سر قرار.

[یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۳٠] [٩:٤٧ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak