کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

خدایا دستم به آسمانت نمی رسد

اما تو که دستت به زمین می رسد..... بلندم کن.

                                     *********************

بی روسری بیا که دقیقا ببینمت

 

اما به گونه ای که فقط من ببینمت

 

با تو نمی شود که سر جنگ وکینه داشت

 

حتی اگر که در صف دشمن ببینمت

 

نزدیک تر شدی به من ازمن به من که من

 

حس کردنی تر از رگ گردن ببینمت

 

مثل لزوم نور برای درخت ها

 

هر صبح لازم است که حتما ببینمت

 

حس می کنم دو دل شده ای لحظه ای مباد

 

درشک بین ماندن و رفتن ببینمت

 

 

(مسلم محبی)

 

 

پی نوشت1:

هی می خواهم گمت کنم به عمد.... اما هی پیدایت می کنم اتفاقی......

 

 

پی نوشت 2:

اوضاع ترافیک همین جوری پیش بره برای اینکه به موقع برسم به محل کار باید همون جا بخوابم و برنگردم خونه، هر روز دارم 5 دقیقه زمان خروج از خونه رو می کشم جلو. یکی نیست بگه این پل جوابگوی اتصال نقطه ی مسکونی شهر به منطقه اداری و پر رفت و آمد نیست. وقتشه به فکر یک تقاطع غیر هم سطح باشیم، این شهر رو بسپارن به من بدون حقوق و مزایا، ظرف دو سال اهواز رو تبدیل می کنم به پاریس کوچیکه، از ما گفتن بود.... نگین نگفتی 

[دوشنبه ۱۳٩٠/۱٢/۸] [۱٠:٤۳ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak