کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

دست به صورتم نزن، می ترسم بیفتد نقاب خندانی که بر چهره دارم و بعد

سیل اشک هایم تو را با خود ببرد.......

                                     *********************

او قول داده بود که لیلا نمی رود
مال من است بی من از اینجا نمی رود
او گفته بود آدم و حواش می شویم
سوگند خورده بود که فرداش می شویم
او قول داده بود که موسی رفیق ماست
عیسی شهود پاکی دامان ما دوتاست
ایوب را به خا طر ما آفریده است
کشتی نوح را طرف ما کشیده است
ترسی نداشتیم که از بت پرست ها
مردی تبر به دست فرستاد پیش ما
او قول داده بود فقط عاشق منی
علم منی شعور منی منطق منی
آخر خداست هر چه بخواهد چه خوب ، بد
بی اذن او که رود به دریا نمی رود

اما عجیب رود به دریا رسید و رفت
بر صورت زمخت زمین پا کشید و رفت
فردا رسیده است تو رفتی بدون من
حالا تویی که تشنه ترینی به خون من
فردا رسید آدم و حوا تمام شد
« لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد
لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد
دیگر تمام شد گل سرخم تمام شد »

موسی عصاش را سر ما ها شکست و رفت
با هر دو دست زد سرمان
 را شکست و رفت

وقتی که دید کار من و تو نمی شود
از روی عرشه نوح خودش را به خواب زد

ایوب بر خلاف همیشه عجول شد
آتش کشید در من و باران نزول شد

قوم یهود بود سراسر شلوغ بود
عیسی زبان گشود که لیلا دروغ بود

موسی عصای معجزه اش را غلاف کرد
دیشب خدا به ضعف خودش اعتراف کرد


 

 

پی نوشت1:

خدایا در گلویم ابر کوچکی است که خیال بارش ندارد،

 می شود مرا بغل کنی؟

 

 

پی نوشت 2:

ما همیشه صداهای بلند را می شنویم ، پررنگ ها را می بینیم، سخت ها را می خوانیم، غافل از اینکه خوبها آسان می آیند ، بی رنگ می مانند وو بی صدا می روند.

 

پی نوشت 3:

 

وبلاگش پر است از زندگی، می خوانی ، می خندی، بغض می کنی،

جیغ می کشی از همان جیغ های بنفش که خودم اختراع کردم و فقط خودم صدایش را می شنوم....باید بماند...چون می خواهد که بماند....

فروغ خاموش را می گویم که از روشن ترین های این روزگار است.

بخوانید وبلاگش را و برای سلامتیش دعا کنید

 

            www.fk.persianblog.ir

 

پی نوشت4:

کمی تغییر کرده ام..... برای شناختنم کمی عکسم را مچاله کن...

صدایم را می شنوی؟

گمت کرده ام....

کجای این خیابانی؟

دلم خدا می خواهد....

[یکشنبه ۱۳٩٠/۱٢/۱٤] [۱٠:٥۳ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak