کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

   پیش نوشت:

    خسته ام،...

    نه این که کوه کنده باشم ،.....نه.

    دل کنده ام.

 

                                     *********************

زن گریه های روز و شبش فرق می کند
سر دردهای بی سببش فرق می کند
گر چه اسیر کشمکش سیب و گندم است
اما برای عشق تبش فرق می کند
می خندد و به روت نمی آورد ولی
لبخند عشوه و غضبش فرق می کند
باید درست ساعت دو عاشقش شوی
یک ثانیه جلو ,عقبش فرق می کند
زن "نعمتی است هدیه فرستاده از بهشت"
هر لحظه طعم سرخ لبش فرق می کند
روز از سر غرور و شب از درد عاشقی
زن گریه های روز و شبش فرق می کند




 

 

    پی نوشت1:

 

    من گرفتار یکی از بیماری های خاص شدم. اسم این بیماری(( سندروم      شمس)) است. این بیماری با طلوع یک شمس احتمالی شروع می شود.

  ابتدا گوش آدم دراز می شود. روح آدم را تسخیر می کند. بعد در پوست و خون   آدم نفوذ کرده و نهایتا به حرص و جوش منتهی می شود. خلاصه اینکه به  شدت در وجود من متاس تاس ( یا متازتاز)کرده و از امروز وارد مرحله ی جدید   شده.

التماس دعا.

 

پی نوشت 2:

  امروز فروغ همون فروغ که پست قبل معرفیش کردم- کامنت گذاشته که    چند روز نیست و میره برای نمونه برداری- خیلی نگرانم .خیلی...

پی نوشت 3:

منم باید برم نمونه برداری ولی دکتر متخصص شمس نمی شناسم

 

پی نوشت 4:

 

    زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه؟

    ساغر و باده بود بر سر دستم به تو چه؟

     تو اگر گوشه ی محراب نشستی صنمی گفت چرا؟

     من اگر گوشه ی میخانه نشستم به توچه؟

             آتش دوزخ اگر قصد تو و ما بکند

تو که خشکی چه به من، من که تر هستم به تو چه؟

 

پی نوشت 5:

 

 

دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای کیسه ایست هول هولکی و دم دستی. این دوستی ها برای رفع تکلیف خوبند اما خستگی ات را رفع نمی کنند. این چای خوردنها دل آدم را باز نمی کند خاطره نمی شود فقط از سر اجبار می خوریشان که چای خورده باشی به بعدش هم فکر نمی کنی.

 

دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است. پر از رنگ و بو. این دوستها جان می دهد برای مهمان بازی برای جوکهای خنده دار تعریف کردن برای فرستادن اس ام اس صد تا یک غاز. برای خاطره های دم دستی.

 

اولش هم حس خوبی به تو می دهند. این چای زود دم خارجی را می ریزی در فنجان بزرگ. می نشینی با شکلات فندقی می خوری و فکر می کنی خوش بحال ترین آدم روی زمینی. فقط نمی دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دوساعت می شود رنگ قیر یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجان رنگ می دهد که انگار در آن مرکب چین ریخته بودی نه چای.

 

دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای سر گل لاهیجان است. باید نرم دم بکشد. باید انتظارش را بکشی. باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی باید صبر کنی. آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک. خوب نگاهش کنی. عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته جرعه جرعه بنوشی اش و زندگی کنی.

 

توجه کنید....

توجه کنید....

دوستی های دسته ی آخر  منجر به سندروم شمس می شوند.

درد داره هااااااااااااا

من کشیدم. 

 

الحاقیه:

می دونی چی گفت؟ همین الان. گفت:

 مثل یک درنای زیبا تا افق پرواز کن

 نغمه ای دیگر برای فصل سرما ساز کن

 زندگی تکرار زخم کهنه ی دیروز نیست

 بال های خسته ات را رو به فردا باز کن

 

اصولا نا میزونه......ساکت

[سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٢/۱٦] [۱۱:۱٦ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak