کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

قحطی دوستی می آید.

هفت سال نه، هفتصد سال در دلم ذخیره و پنهانت می کنم.

بگو کنعانیان منتظر نباشند.

تقسیم شدنی نیستی.

حتی اگر یعقوب بیاید.

 

                                     *********************

کدام عاشق تر بود؟

ابراهیم  یا اسماعیل؟

ابراهیم که گفت در خواب دیده ام که جانت را می ستانم؟

یا اسماعیل که گفت جانم ارزانی رویاهایت؟

 

من عاشق ترم یا تو؟

گفتم (( تو آن بزرگترین هرمی....))                      

گفتی من ابراهیمم ، تبر به دست برای شکستن تو

یادت هست؟

راستی من تو را تکه تکه کردم یا تو؟

کداممان دیگری را شکست؟

 

تو ابراهیم منی...

کافی ست بخواهی و مرا به قتلگاه ببری

 

 

پی نوشت1:

دست هایم این روزها بوی حافظ می دهد

تفال که می زنم

کنعانم بدجور یوسفش را می خواهد...

 

پی نوشت 2:

کاش توی زندگی هم مثل فوتبال وقتی زمین می خوردی و از درد به خودت می پیچیدی، داور می اومد و می پرسید:

می تونی ادامه بدی؟....

[شنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢٠] [۱۱:٤٤ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak