کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

به سرش زد برود، آینه ها نگذارید

به غزل ها قسم، اصلا به خدا نگذارید

 

از سکوت دل من چشم که تصویر گرفت؟

روی تصویر ترک خورده صدا نگذارید

 

فاصله بین من و اوست، مواظب باشید

روی احساس تر فاصله پا نگذارید

 

قصد دارد برود، خوب نگهداریدش

((بگذارید)) اگر گفت، شما نگذارید

 

خواهشی دارم و این است، ((دعایش بکنید))

دست روی دل زخمی دعا نگذارید

 

 

پی نوشت:

خوش به حال شاعر این شعر، من که حالم اصلا خوب نیست،

(اینجا دوای من وتوست حس عاشقی  اینجا فقط مریض عشق مداوا نمی شود)

لعنت به این روزگار که مرا روی کوه گذاشت و بال را برید.

((عسل بانو))

[سه‌شنبه ۱۳۸٩/٧/٦] [۸:٢۸ ‎ق.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak