کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

یا مُقَلِب قلب ما در دست توست

یا مُحَوِل حال ما سر مست توست

کن تو تدبیری که در لیل و نهار

حال قلب ما شود همچو بهار

 

 

دیشب که بنا شد لحظه تحویل  سال  بریم بهشت­آباد و کنار مزار عمو باشیم که امسال کنار ما نیست، کمی دلخور شدم که چرا باید همچنین جای غم انگیزی سال نو رو شروع کنم

ولی امروز .....

چه آرامشی داشت بودن کنار اهالی((النَفسُ المُطمَئنََّه))که به آرامشی بی نظیر رسیده اند و (( راضیَّه المَرضیَّه)). و معنای واقعی  (( و اُدخُلی جَنَّتی ))رو درک کرده اند. همه یک جور لباس پوشیده اند و عیدشان خالی از تجمل و چشم و هم چشمی ست.

با حرف هایشان آزارمان نمی دهند. فقط و فقط آرامششان رو به ما منتقل می کنند.

امسال سال من خیلی متفاوت نو شد.

لحظه های آخر سال نود رو با سوره (یس)) وصل کردم به سال جدید و همه رو دعا کردم.

خانواده ام.. حاج عمو که عشق منه...

و دوستان عسل بانوی کالسکه چی که همواره شریک اشک و لبخند من در این دنیای مجازی بودند:

 

 (فروغ خاموش) عزیز رو دعا کردم که یه قلب تپل و مپل قلقلی مثل خودش گیرش بیاد...

رایحه یاس ، لیلای خجسته راد (مدیر محترم وبلاگ شبیه خودم) ، دختر خورشید خان ،

آقای برادر صدیقی (مدیر محترم وبلاگ مثل همیشه)، دکتر شعاع،آقای سادات خاموشی که یهو غیب شد ولی حالا دیدم برام کامنت تبریک گذاشته، آقای برادر نجفی (مدیر محترم وبلاگ ترنم باران آبی آسمان)، مامان آوین مشعل چی، و......

خلاصه برای همه آرزو کردم که آروزهایشان ساکن کوچه ی بن بست نباشد هرگز. 

[سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱/۱] [۸:٥٠ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak