کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

دیروز پینوکیو آدم شد . امروز آدم ها پینوکیو.

من از عاقبت مادربزرگ می ترسم اگر فردا شنل قرمزی گرگ شود.

اعتماد المثنی ندارد. وقتی رفت دیگه رفته....                                        *********************           

 

 

بوی کافور گرفتم نفحاتی بفرست 
با توام-عشق! گلابانه حیاتی بفرست
هر چه از خاک سرودم-به سماعم نکشاند
هم از افلاک برایم کلماتی بفرست
هم-اگر شاخه نباتانه غزل هایم نیست
دلخوشی های مرا حب نباتی بفرست
هم برای من ِ خود رفته به غرقابه و-هم
خیل در چاه ِ من افتاده ،نجاتی بفرست
ذات و ذرات من ای دشت! عطش زاده توست
نیل اگر هم عطشم نیست فراتی بفرست
شوقم از مصلحتت ،موهبتی خواستن است
لایق نور نبودم،ظلماتی بفرست
در غزل قافیه تا هست،تمنا باقی ست
تا از این بیش نخواهم،صلواتی بفرست
 
"
محمدعلی بهمنی"

 

 

پی نوشت 1:

 

دردم این نیست که او عاشق نیست.

دردم این است که معشوق من از عشق تهی ست.

دردم این است که با دیدن این سردی ها، من چرا دل بستم؟

 

پی نوشت2:

 

هنوز گم می شوم میان آدم ها.

آدم ها رو خوب بلد نیستم.

خیابان ها را بلد شدم....کوچه ها را بلد شدم....

رنگ های چراغ راهنما را بلد شدم...

ولی هنوز میان آدم ها گم میشم

آدم ها را بلد نیستم.

ارتباط با آدم ها هم مقررات داره. باید بلد باشیم.

آئین نامه داره ...اول باید آئین نامه رو قبول شی بعد اجازه داری وارد آدم ها بشی.

عبور از بعضی آدم ها ممنوعه...بعضی آدم ها یک طرفه هستند....کنار بعضی ها دوست داری چراغ قرمز باشه و هیچ وقت سبز نشه...کنار بعضی ها اگر بایستی با جرثقیل جمعت می کنن...

من هنوز آئین نامه های آدم ها رو بلد نیستم.

رسم جالبی ندارند بعضی آدم ها.

محبتت رو می گذارند پای احتیاجت...

صداقتت رو می گذارند پای سادگیت...

سکوتت رو می گذارند پای نفهمیت...

نگرانیت رو می گذارند پای تنهاییت...

وفاداری رو می نویسن به حساب بی کسی و انقدر تکرار می کنند که خودت باورت میشه که تنهایی ... و بی کس و محتاج....

 

 

[پنجشنبه ۱۳٩۱/۱/۱٠] [۸:٢٠ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak