کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

    پیش نوشت:

     حجم خالی تو را، حجم پر هیچ کس پر نمی کند،

     حالا هی بگو دوستان به جای ما.....

******

روشن ترین ستاره شب های بی کسی!

می دانم عاقبت تو به دادم نمی رسی!

حتی اگر چو راهبه ای منزوی شوم

تا عشق هست و غم، تو برای دلم بسی

وقتی بهشت بی تو برایم جهنم است

باید بخواهمت که گناهی مقدسی!

 

(کبری موسوی قهفرخی)

 

پی نوشت:

اینجا در شهر عسل بانو، هوا کمی تا قسمتی دلگیر است.

اینجا به وقت عسل بانو، هر لحظه غروب جمعه است.

دلش یک کوچه می خواهد عسل بانو،  بی بن بست، و نم نم بارانی و یک خدا که کمی با هم راه بروند....

الکی ، بی خودی، دلش خواسته حوصله نداشته باشد عسل بانو.

نمی دونم این کشور دوست و برادر – چین – چرا به فکر ساختن حوصله نیفتاده هنوز ؟

 

در همین بی حوصلگی ها ، هی وب نوردی رفته عسل بانو، هی از لینکدانی این وبلاگ پریده به وبلاگ دیگه، بعد یک غزل دیده در حد لالیگا.....

ببین:

گفته بودم که خاطرَت را این مردِ تنهای ایل می خواهد

گفتی :" آخر چرا؟!" و پرسیدم : " عاشقی هم دلیل می خواهد؟!!"

 

قلبِ تو ، جنس سنگ هم باشد، قبله ی آرزوی من آنجاست

فتحِ این کعبه ای که می بینم... آه ! اصحاب فیل می خواهد!!

 

گفته اند امتحان چشمانت، کار یک عاقلِ مسلمان است

کوفه ی چشمهای تو شاید "مسلم بن عقیل" می خواهد

 

بین دریای مشکیِ مویت، بازهم فرق از وسط وا کن

تا دوباره کسی نگوید که معجزه، رود نیل می خواهد

 

بوی عطر تو آنچنان پیچید، که اسبهای قبیله رَم کردند

بنده در خدمتم اگر بانو، چارپایی اصیل می خواهد

 

 

 

رضا سیرجانی

 

 

همین......

 

[سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱/٢٢] [٩:۱٢ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak