کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

 

من که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندی

مشت بر مهره ی تنهایی من پیچاندی

 

مُهر دستان تو دنبال دعایی می گشت    

بار ها دور زدی ذهن مرا گرداندی

 

ذکر ها گفتی و بر گفته خود خندیدی

از همین نغمه تاریک مرا ترساندی

 

بر لبت نام خدا بود خدا شاهد ماست

بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی

 

دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت

عادتت را به غلط چرخه ایمان خواندی

 

قلب صد پاره من مهره صد دانه نبود

تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی

 

جمع کن؛ رشته ایمان دلم پاره شدست

من که تسبیح نبودم تو چرا چرخاندی؟

 

[چهارشنبه ۱۳۸٩/٧/٧] [٩:۱٦ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak