کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

    پیش نوشت:

وقتی یقین داریم روزی " پروانه" می شویم ،

بگذار روزگار هر چه می خواهد "پیله" کند.

******

خیلی زودتر از تصورم با هم دوست شدیم. اصلا انگار که سالهاست می شناسمش. وقتی پیام داد که :

(( درود . فروغم عسل بانو.)) کلی ذوق مرگ شدم. وقتی تماس گرفت  حسی داشتم عجیب غریب...

مثل حس روزی که اولین بار برف دیدم..بعد چقدر هم خویشتن داری کردم که نشون ندم اولین باره که برف می بینم

مثل حس روزی بود که آقای سیامک اطلسی رو دیدم..

عجب ذوقی داشت دیدن یه آدم معروف....

... حرف زدن با فروغ هم همون حس رو داشت....

گفتم چقدر بزرگی تو دختر...

گفت این طوری نگو مغرور میشم...

هی من ذوق کردم  و هی فروغ خندید...

ذوق هم داره حرف زدن با دختری مثل فروغ...دختری واقعی که توی دنیای مجازی باهاش آشنا بشی ....نبینیش ولی بدجور بفهمیش. 

فروغ چند روزه که نیست .... دل من و دل همه اونایی که می شناسنش براش تنگ شده...

امروز که بهش فکر کردم، داشت یه شعری متولد می شد شش دانگ به نام فروغ...نشد که بشه...فقط همین دو بیت:

 

این روز چندم است با ما تو نیستی؟

بانو بلند شو ...باید بایستی

بانوی آینه فردا طلوع کن

با صبح و یک غزل...یالّا شروع  کن

پی نوشت:

بارور ز درد روی خاک ایستاده است

با تنش که مثل ساقه ی گیاه

باد و آفتاب و آب را می مکد

که زندگی کند.

فروغ منتظر دعای ماست

  ((اَمَّن یُجیب)) بخوانیم و برفراز کنیم....

[جمعه ۱۳٩۱/٢/۱] [۸:٤۱ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak