کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

   پیش نوشت:

انگار شاهرگ احساسم را زده باشی،

بند نمی آید...

دوست داشتنت.

 

******

 

ای دلبریت دلهره ی حضرت آدم

پلکی بزن و دلهره ام باش دمادم

 

پلکی بزن از پلک تو الهام بگیرم

تا کاسه ی تنبور و سه تاری بتراشم

 

هر ماه ته چا نشد حضرت یوسف

هر باکره ای هم نشود حضرت مریم

 

گاهی غزلم!گم شدن رخش بهانست

تهمینه شود همدم تنهایی رستم

 

تهمینه شود بستر لالایی سهراب

تهمینه شود یک غم تاریخی مبهم

 

تهمینه ی من ترس من این است نباشد

باب دلت این رستم بی رخش پر از غم

 

این رستم معمولیه ساده که غریب است

حتی وسط ایل خودش در وطنش:بم

 

ناچاری ازین فاصله هایی که زیادند

ناچاری ازین مردن تدریجی کم کم

 

هرجا بروم شهر پر از چاه و شغاد است

بگذار بمانم که فدای تو بگردم

 

من نارون صاعقه خورده تو گل سرخ

تو سبز بمان من به درک من به جهنم

( حامد عسگری)

  پی نوشت 1:

    یه جا بنویس یادت میره ها......

پی نوشت 2:

   امروز خبر سلامتی فروغ رسید.  بسی مشعوفیم.

      باید خلیل بود و به یار اعتماد کرد

                    گاهی بهشت در دل آتش فراهم است.

پی نوشت 3:

    این روزها کارم شده خواندن شعر و حسودی به شاعرش.

هر شعر قشنگی می خونم دلم می خواد شاعرش من باشم.

خودم که هیچ...آنقدر که سعی کردم بنویسم و نشد خودم هم خسته شدم.

از بالا که به خودم نگاه می کنم می بینم موندم رو دست خدا...

گمونم نمی دونه با من چه کنه؟....آخه حسودی به شعر هم شد حسودی؟

[چهارشنبه ۱۳٩۱/٢/۱۳] [۱۱:٢٠ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak