کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

     پیش نوشت:

     دلم مدتی ست روزه ی عشق گرفته،

اذان افطارش را تو بگو....

 

   ******************************

هر بار خواست چای بریزد نمانده ای

رفتی و باز هم به سکوتش نشانده ای

تنها دلش خوش است به اینکه یکی دوبار

با واسطه سلام برایش رسانده ای

حالا صدای او به خودش هم نمی رسد

از بس که بغض توی گلویش چپانده ای

دیدم دوباره شهر پر از جوجه فنچ هاست

گفتند باز روسری ات را تکانده ای

می رقصی و برات مهم نیست مرگشان

مشتی نهنگ را که به ساحل کشانده ای

بدبخت من ، فلک زده من ، بد بیار من...

امروز عصر چای ندارم ... تو مانده ای


از : حامد عسکری

                    

 

پی نوشت 1:

این بیت‌های تلخِ نفس‌گیرِ شعله‌خیز

داغ شماست خیمه زده بر جوانی‌ام

 

پی نوشت 2:

تاریخ تولدش یک روز بعد از تاریخ وفاتش بود:

تاریخ تولد: 2/10/90

تاریخ وفات: 1/10/90
نام نداشت، نام خانوادگی داشت.

جنین نه ماهه در اثر تصادف به دنیا نیامده مرده بود

برای نه ماه انتظار مادرش، 95 میلیون می دهند. دیه یک انسان کامل. می شود به عبارتی ده میلیون برای هر ماه انتظار.

راستی قیمت یک روز زندگی چقدر است؟ قیمت همین روزهایی که  هر روز، هی زرت و زرت هدر می دهیم؟

 

پی نوشت 3:

آدم را گفت :

هبوط تو موقت است

به من باز می گردی،

آدم اما، خانه ساخت.

 

پی نوشت 4:

   با دوستان رفتیم کافی شاپ، یکی از بچه ها (موخیتو)

سفارش داده، حالا هیچ کدوم نمی دونیم چیه ، وقتی آوردن دیدیم همان شربت آبلیموی خودمانه مزین شده به برگ های نعناع، آمدیم خانه به حاج عمو میگیم

می دونی موخیتو چیه؟ میگه شربت آبلیمو.

بفرما...اون وقت میگم حاج عموم وبلاگ می نویسه میگن شوخی می کنی، قبل از ما رفته موخیتو خورده.

پی نوشت 5:

خواهرم از دانشگاه برگشته حالا نخند کی بخند، پرسیدم چته؟ گفت استادمون گفته:

((بدترین توهین به یه شتر اینه که ببندیش دنبال یه الاغ.

شتر حیوونه خیلی محترمیه.))

استادم استادای قدیم واقعا. توجه بفرمایید خواهرم دامپزشکی نمی خونه ها. رشته اش زمین شناسیه.

 

پی نوشت 6:

ساقی اندر قدحم باز می گلگون کرد

در می کهنه ی دیرینه ی ما افیون کرد

دیگران را می دیرینه برابر میداد

به من دلشده چون باز رسید افزون کرد

 این قدح هوش مرا جمله به یکبار ببرد

این می این بار مرا پاک ز خود بیرون کرد

 

تو مپندارکه در ساغر و پیمانه ی ما

بت سنگیندل ما خون جگر اکنون کرد

آنچه در سینه ی مجروح منش دل خوانی

شور عشق است که با خون جگر معجون کرد

روز اول که به استاد سپردند مرا

دیگران را خرد آموخت مرا مجنون کرد

 

دل حافظ که ز افسون لبت بیخود بود

چشم جادوی تواش بار دگرافسون کرد

 

[جمعه ۱۳٩۱/٢/۱٥] [۳:۳٩ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak