کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

   

   برای او که نقاش زندگی ماهرانه مویش را سفید کرد

    و من دوستش می دارم.

   ************************

 

سمفونی عجیبی ست زندگی،

/دو/   /لا/  /می/  کند

 قامتی را که به زور راست کردیم.

/سو/  ی نگاه را هم که  /می/   گیرد

  ولی دست از سر دل ما بر نمی دارد.

    دلمان رقص هم که نخواهد

      باید برقصیم به سازش.

  دل /می/   دهیم به تلاطم نت ها

    و

غریب  /می/   نوازیم.

 

    (عسل بانو)

 

پی نوشت:

همه جا، هر شب و هر روز شرابم بدهید

آخرین لحظه ی عمرم می نابم بدهید

وقت غسلم قفس سینه ی من چاک دهید

اندرون دل من یک قلم تاک نهید

نگذارید بیاید به نمازم واعظ

پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ

هر که شیون کند از دور و برم دور کنید

همه را مست شراب و می مرغوب کنید

جای تلقین به بالای سرم دف بزنید

شاهدی رقص کند جمله همه دست بزنید

روی قبرم بنویسید وفادار برفت

 آن جگر سوخته ی خسته از این دار برفت

[سه‌شنبه ۱۳٩۱/٢/٢٦] [٧:٠۱ ‎ق.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak