کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

چشمانم را از حادثه ی نیل عبور می دهم

و به معجزه ای کلیمانه، شاعرت می شوم:

 

   واژه واژه با سماع واله ی وزن ها

     آیه آیه نازل می شوی

  آغاز سوره ی انسان می شوی

برای چشم یعقوب ساکن دلم

هی ابر، ابر

       باران می شوی

   خشکسالی مصر تعبیر نمی شود

     خوشه، خوشه گندم و فراوانی ست و بعد...

     به چیدن سیب میهمان می شوی.

    یوسفی ولی

      به زندان می شوی.   

        (عسل بانو)

 

پی نوشت:

 

سلسله موی دوست حلقه دام بلاست

هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست

دلشده پایبند گردن جان در کمند

زهره گفتار نه که این چه سبب و آن چراست

گر بزنندم به تیغ در نظرش بی دریغ

دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست

گر برود جان ما در طلب وصل دوست

حیف نباشد که دوست دوست تر از جان ماست

گر بنوازی به لطف ور بگذازی به قهر

حکم تو بر ما روان زجر تو بر ما رواست

دعوی عشاق را سرو نخواهد بیان

گونه زردش دلیل ناله زارش گواست

مایه پرهیزگار قوت صبر است و عقل

عقل گرفتار عشق٬صبر زبون هواست

مالک ملک وجود٬حاکم رد و قبول

هر چه کند جور نیست٬ور تو بنالی جفاست

تیغ برآر از نیام٬زهر برافکن به جام

کز قبل ما قبول٬ وز طرف ما رضاست

هرکه به جور رقیب یا به جفای حبیب

عهد فراموش کند٬مدعی بی وفاست

سعدی از اخلاق دوست هر چه براید نکوست

گو همه دشنام ده کز لب شیرین دعاست

 

[سه‌شنبه ۱۳٩۱/۳/۱٦] [۱٠:۳٢ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak