کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

 

    پیش نوشت:

می کشدم به هر طرف قوت کهربای او

     ای عجبا بدید کس آنک مرا کشید  نی

(مولانا)

 

                                ******

 

  تو همان خط سومی

که در یک متن خواندنی

خوانده نمی شوی

 هرچند به وضوح زبور داوودی

و به وضوح خطی که زبان یحیی به خواندنش باز شد

اصلا تو همان خط خلسه های بودایی

مبارک است لبانی که می خواندت.

     (عسل بانو)

 

  پی نوشت 1:

  مثل خودم می نشینم رو به روی آینه

مثل خودم نگاه می کنم

مثل خودم حرف می زنم

مثل خودم شعر می خوانم

مثل خودم می خندم

مثل خودم گریه می کنم

مثل خودم خرم از کره گی دُم....

نه، اصلا خر ندارم مثل خودم.

چقدر شبیه شدم به خودم.

 

پی نوشت 2:

چند روزیست این بیت مولانا رو زمزمه می کنم:

   نه به اختیار باشد غم عشق خوب رویان

                  که رود به اختیاری بر درد بی دوایی

 

[شنبه ۱۳٩۱/۳/٢٠] [٩:۳٠ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak