کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

تو که نباشی

حتی برای دلخوشی ساعت دیواری هم

تقویم ها را ورق نمی زنم؛

هیچ جای این همه رفتن،  جایی برای رسیدن نیست

کنار همه ی گم شدن های من

تو داری قدم میزنی

حتی آخرین حرفهای من

از رنگ عینک دودی ات خط می گیرند.

نعوذ بالله تو را نزدیک خدا نشانده ام،

تو که نباشی.....

 

(عسل بانو)

 

پی نوشت:

 

 

بیخود دلت برای دلم شور می زند

سازی خوشم که یک نفر از دور می زند

سازی که کوک خواب تو و چشمهای توست

اما دلش شکسته و ناجور می زند

فرق دلم شکافته شد، خون من چرا

تایید زیر برگه دستور می زند؟

گفتم "انا الشما" و سرم رفت پای تو

اینبار، دار طعنه به منصور می زند

یعقوب! دلخوش پسر و پیرهن نباش

دنیا هوار بر پدر کور می زند

این زخمها هنوز نمک خورده تواند

بیخود دلت برای دلم شور می زند

 

(سید مهدی موسوی تبار)

 

[جمعه ۱۳٩۱/۳/٢٦] [۱۱:۳٠ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak