کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

مثل خیالی که باد آن را می برد،

  به هوای چشمانت

از خودم کوچ می کنم

    (عسل بانو)

 

پی نوشت 1:

سکوت را بشکن ، بر سرم هوار بزن

مرا ببر سر این چهارراه جار بزن

من آبروی توام  - رفتنی و ریختنی-

مرا به کافه ببر ، بر سرم قمار بزن

مرا به هیأت یک قلب بر درخت بکش!

برای خاطره تیری به یادگار بزن

و باد شو ! سر مویی مرا پریشان کن

به غمزه روسری ات را کمی کنار بزن

برای من پدری کن! به وقت شیطنتم

مرا به خون کش و با ترکه ی انار بزن

و با تمام وجود از صمیم قلب مرا

نه که به جبر که از روی اختیار بزن

نباید اینهمه من بی گناه باشم آه!

بزن! مرا به گناه نکرده دار بزن

سپس بیا و سر نعش کشته مرده ی خود

شبیه هرچه زن داغدیده زار بزن

***

به خوابها بزن ای من! من ِگریستنی!

به آبها بزن ای چشم! بی گدار بزن

 

(مرتضی آخرتی)

 

پی نوشت 2:

تابستان مبارک.

از دیروز که رسما تابستان شروع شد رفته ام به آن سال ها

به حس خوشمزه ی تعطیلی مدرسه، که چقدر حس خوبی داشت اینکه راحت و بی دغدغه بشینم و فقط کارتون ببینم، چاق و لاغر،هادی و هدی، آقای حکایتی و قصه هاش، دختری به نام نل، فوتبالیست ها و.... که هرچند تکراری بودند لذت داشت هزار بار دیدنشان،

یخمک خوردن و سوار شدن به چرخ و فلک های کوچکی که از محل رد می شد.

 

     

 لی لی ، قایم موشک، بالا بلندی،....

بعد که عقلم می رسید می افتادم به کتاب خوندن:

بیست هزار فرسنگ زیر دریا، پیرمرد و دریا، هزار و یک شب، تام سایر، و عقلم که بیشتر رسید:

سینوهه، کنیز ملکه چین، دزیره و .....

و مجله ها : کیهان بچه ها، گل آقا

و بعدترها که رسیدم به روزهای زندگی و مجله خانواده و خانواده ی سبز و....

 کتاب های درسی سال بعد رو هم از بچه های فامیل می گرفتم و می خوندم به توصیه بابا.

بد به حالمان....دیگه هیچ تابستانی خوشمزه نیست.

 

 

 

[جمعه ۱۳٩۱/٤/٢] [۱٠:٥٠ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak