کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

دگر باره سر مستان ز مستی در سجود آمد

مگر آن مطرب جان ها ز پرده در سرود آمد

سراندازان و جان بازان دگر باره بشوریدند

وجود اندر فنا رفت و فنا اندر وجود آمد

 

(مولانا)

 

 

فرمانده ی گردان عشق

از دار و دسته ی دل است حاج عموی من.

در اوج یک سکوت قدیمی

سر مشق عشق می دهد به من.

ممنونم که هستی حاج عمو و روز جانباز بر تو مبارک.

 

پی نوشت:

حاج عمو در وبلاگش از خاطراتش، از جانبازی ها نوشته . مثلا  اینجا برای من گفته.

و از دیروز خودش کامنت ها را جواب داده و حسابی ذوق مرگ کرده منو.

دوستش می دارم فراووون.


تاریخ سرافرازی او گم شده است

در حال، بُن ماضی او گم شده است

در شهر کسی نمی شناسد او را

پرونده ی جانبازی او گم شده است

 

[یکشنبه ۱۳٩۱/٤/٤] [٧:۱٠ ‎ق.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak