کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

گاهی نمی دانیم این جایی که هستیم تقدیر ماست یا تقصیر ما.

گاهی نمی دانیم بنویسیم پای قسمت و حکمت یا بگذاریم به حساب ....

گاهی به نرخ روز غصه می خوریم.

گاهی غم برای خوردن کم نداریم خودمان، خدا هم قربانش بروم غم لقمه می گیرد برایمان.

گاهی مشکلاتمان چند مجهولی می شوند، راهی برای حل کردنشان پیدا نمی کنیم

گاهی انگار رد نمی شود نه زمان، نه آب خوش از گلوی زندگیمان.

گاهی....

نمی شود چیزی گفت...

همیشه باید کسی باشد که سه نقطه ی آخر جمله هایت را بفهمد.

اگر خواندی کاسکه چی را و معنی سه نقطه ها را فهمیدی، برای یک دوست دعا کن.

 

 

یا رب کجاست محرم رازی که یک زمان

      دل شرح آن دهد که چه گفت و چه ها شنید

 

 

[پنجشنبه ۱۳٩۱/٤/٢٢] [٩:٥٦ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak