کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

 

گاهی میان وسعت دستان خالی ام،

حس می کنم تمام دار و ندارم نگاه توست.

 

******************

 

خودم حدیث نظر به بازی چشمت را جایی خوانده بودم؛

نمی دانم چرا فرشته ای که همانجا نشسته بود

 نامه ام را سیاه کرد.

بعد مثل لبخند ژکوند

رفت و گوشه ی یک قاب نشست

و هنوز نمی دانم نگاه مرموزش به کدام قصه ی این دنیا خیره مانده است.

 

( عسل بانو)

 

 

پی نوشت:

پشت تمام بغض های تو گم شده ام این روزها.

می خواهم بزنم به خط حرف های کوچه بازاری.

به قول مرد هزارچهره:

(( نمی دونم چرا تو زندگیت هی نمیشه))

می فهمم دردت را. می دانم که هیچ مرهمی ندارد.

نمی توانم حتی با حرف آرامت کنم.

شده ام مثل  آخر سس خرسی، بازدهی ندارم،

 فقط تر تر می کنم.

اصلا بی خیال حرف های من و همه ی حرف ها.

به ضربه های زندگی لبخند بزن و بگو

: (همه ی زورت همین است؟)

بعد دست بگذار روی شانه ی خدا و بگو :

(جنبه رو حال کردی؟)

خودت که می دانی خیلی ها چه چیزها را زیر پا گذاشتند تا هم قد تو شوند.

 نگذار قدت خم شود.

[دوشنبه ۱۳٩۱/٥/٢] [٧:٢۳ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak