کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

.... و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت.

********************

حوالی این دنیا توقف ممنوع است.

بعضی خبرها، ریتم ندارند، آهنگ ندارند اما خوب که گوش کنی درد دارند.

 سروش محمدی، خان دایی فلفل پرشین بلاگ رفت.رفت که نشان دهد  سیم خاردارها پشت و رو ندارند.

حتما دلواپس می شوند خوانندگان وبلاگش.

حتما دلتنگ می شوند پنجره هایی که بعد از این  بسته خواهند ماند.

زیاد نمی شناختمش ولی از اهالی دل بود. شاعر و ترانه سرا.

روی قبرش بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت

چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت

روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت

او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
پسری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت

 

بیست ساله بود و حتما شعرها داشت برای سرودن.

خدایش بیامرزد.

 

بعد نوشت:

این خاک دگر باره شد از زلزله ویران

یا رب چه رموزیست در این گوشه ی ایران؟

هر تیر بلا می جهد از قوس طبیعت

اول هدفش می شود این خانه ی ویران!

 

 

یک عمر جک گفتیم و سکوت کردند. جنگ شد باکری ها دادند. 

رضا زاده و ساعی شادی به خانه ما آوردند.

این بار نه جنگ است و نه چیز دیگر.خانه هایشان آواره شده. پدر و مادر و خواهر و برادرها زیر آوارند.

 

 

اگر گوشه ای روی نیمکتی نشسته ای و همه آنچه داری کسی ست،  گوشه ی شمال غربی کشور کسانی نشسته اند که همه آنچه ندارند ماییم و کمک هایی ما.

مهرسا رو بخونید یه فکرهایی داره. 

[یکشنبه ۱۳٩۱/٥/٢٢] [۱٠:٢٩ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak