کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

 

چشمانت از اصالت قهوه چیزتر

یعنی غلیظ تر، بله غلیظ تر

سرد است نبض ساعتم آهسته می زند

هر لحظه حال عقربه هایم مریض تر

من رفته ام که در کلمات تو نیستم

تو رفته رفته در کلماتم عزیزتر

******************

 

عاقبت روزی

از لابه لای همین سکوتی که گاه عاشقم می کند

اذان می گویم،

کعبه دور من می چرخد.

سایه ی تو سجاده ام می شود،

همه ی راه های نا تمام در من به راه می افتند

سیب ها به زمین می رسند

و حوا آدم می شود.

گفته بودم که

من پیام آور تمام دیوانگی های زمینم.

(عسل بانو)

 

پی نوشت 1:

تو مخاطب خاص نبودی، خاص بودی که مخاطبم شدی.

پی نوشت 2:

بیا و راست بگو

کجای تقدیر من ایستاده ای

که میان خطوط در هم تنیده ی پیشانی ام

هیچ خطی به نام تو نیست

اما چنان عمیق در من ریشه دوانده ای

که گوئی سرنوشتم را هرگز از تو گریزی نخواهد بود

 

 

[شنبه ۱۳٩۱/٥/٢۸] [۱٢:٥٩ ‎ق.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak