کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

 

کافر نیستم،

دلم که می گیرد، گریه می کنم به قصد قربت تو.

 

******************************

 

 

اگر بعد از تمام روزهای رفته

که تاب آوردیم

یکی از همین غروب های رو به ماه

تنها بروی

تمام آمدن ها تمام می شوند.

 

(عسل بانو)

 

 

پی نوشت1:

سال هاست که معنای این را نفهمیده ام،

رفت و آمد

یا آمد و رفت

آدم ها می روند که برگردند یا می آیند که بروند؟

 

پی نوشت 2:

     یک شعر خاطره انگیز:

 

آقا گمانم من شما را دوست...

حسی غریب و آشنا را دوست...

نه نه! چه می گویم فقط این که

آیا شما یک لحظه ما را دوست؟

منظور من این که شما با من...

من با شما این قصه ها را دوست...

ای وای! حرفم این نبود اما

سردم شده آب و هوا را دوست...

حس عجیب پیشتان بودن

نه! فکر بد نه! من خدا را دوست...

از دور می آید صدای پا

حتی همین پا و صدا را دوست...

این بار دیگر حرف خواهم زد

آقا گمانم من شما را دوست...

 

[شنبه ۱۳٩۱/٦/۱۸] [۱۱:٤٩ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak