کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

آرزو می کنم آن اتفاق قشنگ بیفتد،

رویا ببارد،

دختران برقصند، قند باشد، بوسه باشد

خدا بخندد به خاطر ما

ما که کاری نکرده ایم.

 

**************************

 

حالا که خوب نگاه می کنم

خانه ی هیچ دلی به کفش های من عادت نمی کند.

بی کتاب ترین پیامبرم من

نگاه های تلخ این شهر را تحمل می کنم

و گم می شوم لابه لای دیوارهای سنگی

تابلوهای کنار همه ی جاده ها به من دروغ می گویند

و درّه ها در راهند.

تو که نباشی همین است.

 

       (عسل بانو)

 

**********************

 

پی نوشت 1:

 

کاروانی می رود آن سوی عشق

تا پریشان تر کند گیسوی عشق

می رود فریاد مظلومان شود

بر سر نی قاری قرآن شود

کاروانی آشنا

      از دو رنگی ها جدا

         می رود سوی خدا.

 

حَیِّ عَلَیَ اَلعَزا.

 

حتی نوشته هایم هم مثل حالم، مثل روحم، مثل دلم خوب نیستند، خسته اند،

نه مگر دستی که برای عزای حسین به سینه می نشیند ناتوان نمی شود؟

نه مگر پایی که برای حسین قدم بر می دارد ناتوان نمی شود؟

پدرم خادم حسین است، سال ها حسینیه داشته، نذری داده یک محله را، امسال به خاطر سکته دستش بالا نمی رود که برای حسین به روی سینه بنشیند، پایش یاری نمی کند برای حسین قدم بردارد...

بغض هایم را به آسمان سپرده ام

خدا به خیر کند باران امشب را.

 

پی نوشت 2:

به پایان رسیده ام

اما نقطه نمی گذارم

یک ویرگول می گذارم

این هم امیدیست، که شاید....

 

پی نوشت 3:

 

یه حرفایی همیشه هست

 که از عمق نگاه پیداست

از اون حرفای تلخی که

مثه شعر فروغ زیباست

از اون حرفها که میترسیم

از اون حرفها که باید زد

از اون درد دلای خوب

از اون حرفهای خیلی بد

نگفتی و نمیگم ها

حقیقت های پنهانی

از اون حرفها که می دونم

از اون حرفها که میدونی

به زیر سقف این خونه منم مثل تو مهمونم

منم مثل تو میدونم

تو این خونه نمیمونم

 

[جمعه ۱۳٩۱/۸/٢٦] [۸:٥٠ ‎ق.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak