کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو


پیش نوشت:


چارلی: محل پاک شدنِ گناه کلیسا نیست، تو خیابونهای پایین شهره!!

(نام فیلم: Mean Streets)

 

××××××××××××××××××××××××

خیلی جوان است، خیلی. کز کرده از سرما ، گوشه ی خیابان نشسته ، چند جوراب و جاکلیدی و از این خنزر پنزرها گذاشته روی زمین برای فروش، هر بار که رد می شوم سرش در کتابی ست و با علاقه می خواند، نه می خورد کتاب را، از کتاب های دانشگاهی ست، دانشجوست احتمالا.

بعضی از خطوط رو هم با مارکر فسفری رنگ های لایت کرده.

هوا هم خیلی سرد است. خیلی. پسر خیلی جوان است به اندازه ی سرما.

با خودم فکر می کنم شاید سال ها بعد همین جوان به جایی برسد، کسی شود برای خودش، بعد حتما از این روزهایش با افتخار یاد می کند. مثل ابن سینا که به ذغال روی حلبی تمرین می کرد، یا مثل شهید رجایی یا مثل همه اونهای که من نمی شناسم.

چند قدم آن طرف تر، جوانی کارتن گذاشته خوابیده، یک نامه هم نوشته خرچنگ قورباغه که من مریضم و از این حرف ها.

یک پتوی سبز هم انداخته رویش و کز کرده زیر پتو. هر از چندی هم سر از زیر پتو بلند می کند نگاهی می اندازد. یک جوری طلبکار که انگار دی اکسید کربن می گیرد اکسیژن پس می دهد به ملت.

تفاوت زمین تا آسمان است ها. 

[پنجشنبه ۱۳٩۱/٩/٩] [۱٠:٢٦ ‎ق.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak