کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

نمی دانم با آینه رودربایستی دارم،

یا خنده هایم سوء تفاهمی هستند بین من و آینه،

دلم تنگ شده برای یک دلخوشی بی سبب، خیلی تنگ.

 

************************

می روم تاریک ترین گوشه ی تاریخ می نشینم

تسلیم می شوم به دین یک حضرتِ دور

شاید از ته یک چاه ِ بی حرف

عزیز کسی شوم.

(عسل بانو)

 

 

پی نوشت:

نیمه شب وقتی که در زد میهمان داری کنید

در به روی او نبندید، آبرو داری کنید

قلب من در شهر چشمان شما جا مانده است

قدر یک شب هم شده از او نگهداری کنید

راستی، پرهای گنجشکان قلبم زخمی اند

یادتان باشد که از آنها پرستاری کنید

چشمتان شاید دوباره زخمشان را تازه کرد

از نمک پاشی به روی زخم خودداری کنید

قلب دزدی رسم خوبی نیست خواهش می کنم

بعد از این خاتون من کم مردم آزاری کنید

[شنبه ۱۳٩۱/٩/۱۸] [۸:٥۳ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak