کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

امروز اومدم که ببینمت.

اصلا امروز اومدم که خوب ببینمت.

نمی دونم تاثیر صحبت با بچه ها بود در مورد تو یا....

نمی دونم

هر روز نگاهت می کنم اما نمی بینمت

این بار بوی رفتن داشتی.

هنوز نرفتی ولی دلم برات تنگ شده.

زوده که بری

امروز خوب دیدمت

شاید روزی برای دخترم بگم :

یه روز از اینجا کارون می گذشت.

 

[جمعه ۱۳۸۸/٥/٩] [۸:۳٥ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak