کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

دعا می کنم که این بار مثل قبل...

هی مشت می زنم به دیوار مثل قبل

 

حس می کنم نشسته ای،  درد می کشی

این حس که تو با درد گرفتار مثل قبل...

 

می بینمت به زندگی پشت کرده ای

می بینمت که تو بیزار مثل قبل

 

حس می کنم که تو از درد خسته ای

اما هنوز بزرگوار مثل قبل...

 

تاریخ تکرار کرد با تو قصه ای

تکرار قصه ی حلاّج با  دار  مثل قبل

 

عسل بانو

[دوشنبه ۱۳۸٩/٧/۱٢] [۸:۳٦ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak